| خانه > محمدرضا نیکفر | |
محمدرضا نیکفریاد آن تابستانتهران، حافظه ندارد. شهر حفظکنندهای نیست، وگرنه پر از خاطره است. میتوانیم نقشهی آن را بر اساس راهپیماییهای تاریخی بکشیم. میتوانیم مکانهای دستگیریها را نشان کنیم، در اینجا مهدی را دستگیر کردند، در آنجا سهیل را. اولی را در سال ۶۰ کشتند، دومی را در سال ۶۷. تهران را میتوانیم به عنوان شهر دستگیریها معرفی کنیم؛ میتوانیم تور بگذاریم و کنجکاوان را در شهر بچرخانیم تا با این جنبه از تاریخ آن آشنا شوند. به انگیزهی ترجمهی «هستی و زمان» به فارسی هایدگر صنعتگربه گمانم اگر سیاوش جمادی، دیدِ هایدگری را در ترجمه یکسر کنار مینهاد و سربلندانه از مقامِ مترجم بهعنوانِ ادیب -مهندس دفاع میکرد، آنگاه به احتمال بسیار به این فکر میافتاد که (همچون ادیبسلطانی) روال صنعتگری زبانی خود را مشخص کند، و این امر سبب میشد که واژگان او یکدستی بیشتری یابند. برداشت من این است که مترجم، دقت را بر زیبایی و جانداری زبانی ترجیح داده است. به انگیزهی ترجمهی «هستی و زمان» به فارسی- بخش اول مهندسی زبان و ترجمه هستی و زمان«هستی و زمان» سرانجام به دست توانای سیاوش جمادی به فارسی ترجمه شد. به درستی آن را حادثهای تلقی کردند و گفتند با آن از اثر اسطورهزدایی شد. حال بایستی کتاب را خواند. اما آیا آن را میخوانند؟ زبان فارسی، از پس ماجراجوییهای ادبی برمیآید و با هایدگرِ ادیب زبانباز مشکلی رفعنشدنی ندارد. یک وجه مهم جاذبهی زبان هایدگر، توصیفهای جاندار او از موقعیتهای وجودی است. او میتوانست رماننویس خوبی باشد. متن پیام محمدرضا نیکفر، به مراسم جایزهی نشریهی «نگاه نو»: نوشتن برای جامعهی مدنیتفاوتی میتوان قائل شد میان نوشتهی سیاسی معطوف به قدرت - معطوف به قدرت مستقر، یا معطوف به تصوری از یک قدرت بدیل - و نوشتهی مدنی، نوشتهای که برای جامعهی مدنی است، به این اعتبار که از آن میآغازد و در آن میماند و این هدف را در برابر خود دارد که جامعهی مدنی را تقویت کند، نه فقط در برابر قدرت مستقر، بلکه در برابر هر قدرتی. گفت و گو با روزبه کریمی - روزنامه کارگزاران چپِ مدرن و به راستی پیشرو، چپ فمینیستی استچپ، بسیار به نیروهای مذهبی کمک کرده است. مفهوم انقلاب را نیروهای مذهبی از چپ برگرفتهاند، و بسیاری مفهومهای دیگر را. چپ از این انتقال خرسند بود و تا میتوانست مقوله صادر میکرد، و هیچ متوجه نبود در این میان چه دگردیسیای اتفاق میافتد. اگر نیروهای چپ و نیروهای مذهبی در ایران تقابل آشکار فکری و سیاسی داشتند، اکنون فضای فکری ما چیز دیگری بود. چپ ایران، کمابیش مذهبی بوده است و بخش مهمی از مذهبیهای ما با لهجهای چپنمایانه حرف میزدهاند. گفتگوی سایت «مدرسه فمینیستی» با دکتر محمدرضا نیکفر سکولاریزاسیون یعنی آزادی زنآنچه در ادامه میآید، بازنشر گفتگوی سایت «مدرسه فمینیستی» با دکتر محمدرضا نیکفر است. دکتر نیکفر در بخشی از این گفتگو میگوید: «بر پایهی دید ماکس وبر میتوانیم بگوییم که سکولاریزاسیون در خطهای که اکنون با اسلام مشخص میگردد، با «بعثت» شروع میشود. یعنی از آن هنگامی که کسی آمد و گفت: من مبعوثم که دین تازهی بیاورم و همهی شمایانی که کارتان خدمت به بتان و فروشِ توانِ پنداشتهی آنها برای رفعِ حاجات است، جادوگرید.» برآیندهای جنبش ۶۸ایرانیان در جنبش دانشجویی دورهی ۶۸، صاحبنام بودند. هم سازمان دانشجویی گسترده و نیرومندی به نام «کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی» داشتند که در حرکات اعتراضی فعالانه شرکت میجست، و هم از کشوری میآمدند که شاهِ آن، مظهر همهی رذالتهای ممکن تلقی میشد، سخت مورد نفرت بود و سرنگونیِ آن، یکی از هدفهای مقدم انقلاب جهانیای بود که دانشجویان چپ همهی کشورها رؤیایش را در سر میپروراندند. به مناسبت چهلمین سالگرد جنبش ۶۸ - بخش اول ۱۹۶۸: گسترش پهنهی امکانمجموعهی جنبش ۶۸، آن گونه که سارتر گفته، پهنهی ممکنات را گسترش بخشیده است. اتفاقاً درست همین سخن، سنجهای به دست میدهد تا ارزش جنبشهای مختلف را دریابیم. آن را مثلاً در مورد مبارزهی مسلحانهی آغاز شده با حرکت سیاهکل در ایران، که به جنبش ۶۸ بیربط نیست، به کار میبندیم: این مبارزه پهنهی ممکنات را فقط تا حدی در زمینهی براندازیِ مسلحانه گسترش بخشید، اما در مجموع نه امکانسازی، بلکه امکانسوزی کرد. استعدادهایی را کشت و مغزهایی را واداشت تنها در جهت خاصی نیروی تخیل خود را به کار اندازند، در جهتی ویرانگرانه و ماجراجویانه، اگر نگوییم تبهکارانه. تفسیر و تجربهی ستمسلطه میتواند هم دینی باشد، هم تکنولوژیک و در دورهی اخیر دینی - تکنولوژیک. مهندسان و نظامیان میتوانند راهبر دین شوند. در جایی که دین به صورت شوونیسم دینی جای ناسیونالیسم را بگیرد، قدرت دینی به سمت ایجاد کمپلکسی از وجوهی از سنت دینی، تکنولوژی مدرن و نظامیگری حرکت میکند. این ترکیب را میتوان فاشیسم اسلامی نامید. آزادی و موقعیت در دیدگاه سیمون دو بوار - بخش دوم دو بوار و منطق موقعیتدو بوار میگوید زن نیز آزاد است و طرح میافکند، اما طرحی که میافکند در جهانی است که مرد بر آن سلطه دارد و به مثابه جنس اول زن را وامیدارد که به خود به عنوان جنس دوم بنگرد، به عنوان موجودی که از جنس دیگر است، یعنی در حاشیه است، فرعی است، اصلیتی ندارد، بایستی پیروی کند، بایستی فرمانبردار باشد. موقعیت زنانه محصول موقعیت مردانه است. موقعیت مردانه امکان فرارفتن را به مرد میدهد، این امکان را اما از موقعیت زنانه سلب میکند. بخش اول موقعیت و آزادی از دیدگاه سیمون دو بواردو بوار هم به موقعیت نظر دارد، هم به آزادی و دریافته است که نمیتوان تنها با اراده حصار موقعیت را درهمشکست. آزادی، آزادی در موقعیت است و موقعیتهایی وجود دارند که امکانی برای آزادی نمیدهند؛ در آنها هیچ افقی گشاده نمیشود، تا بتوان طرحی افکند که از موقعیت فراتر رود. هستی انسان دوسویه است، سویهای آزاد دارد و سویهای اسیر موقعیت. «آزادی زن» وآسیبشناسی «روشنفکری دینی»میتوان در هر مقطع تعریفهای مشخصتری از روشنفکر داد. مثلاً اگر زمانه را از دریچهی حقوق زنان بنگریم، میتوانیم به یک جمله برسیم: «شرط لازم روشنفکری در ایران امروز دفاع از آزادی زنان و پشتیبانی قاطع از بایستگی برابری حقوق آنان با مردان است.» حال برای آن که وجود «روشنفکری دینی» را از زاویهی امکان بسنجیم، این پرسش را درمیافکنیم: «آیا یک فرد متدین میتواند به دفاعی رادیکال از درکی رادیکال از آزادی زن برسد؟» به باور من این امر غیرممکن نیست. معنای مسئولیت در سیاست مدرن دموکراتیکممکن است در جایی، تربیتی که از سنت میآید چنان باشد که گرایش به نظم و درستکاری غالب نباشد و افراد به سادگی بر خودخواهی و ریاکاری خود مسئولیت وجدانی نام نهند. در چنین جایی نیز برقراری نظمی که در آن مسئولیت فضیلت باشد ناممکن نیست. جستاری بر ایدهی بیمرکزبودگیِ فرهنگ ریچارد رُرتی و چرخشِ فرهنگیِ پس از انقلاب - بخش دوم رُرتی و بیمرکز بودن فرهنگریچارد رُرتی میگوید که برای روندی یا چیزی ذاتی را جستن، یعنی عنصری را در آن پایهای و عمده و پایدار و به صورتی ویژه مهم دانستن، بسته به موضوع میتواند نگرشی مفید باشد، چون ما با این کار پیچیده را ساده کرده و میتوانیم به پسِ پردهی جلوههای گوناگون راه بریم. او اما به ما هشدار میدهد که در موردِ زندگی و فرهنگ از ذاتباوری بپرهیزیم. ذاتباوری ممکن است پدیده را به نحو تحریفکنندهای ساده کند و زندگی را از آن بگیرد. از سر ذاتباوری است که تاریخباور میشویم، به این صورت که تصور میکنیم امروزِ ما به تمامی توسط تاریخ متعین شده است. جستاری بر ایدهی بیمرکزبودگیِ فرهنگ ریچارد رُرتی و چرخشِ فرهنگیِ پس از انقلاب - بخش نخست فرهنگ، بدون محور و مرکزهمهی کسانی که از فرهنگِ اصیل حرف میزنند، به نوعی چیزی را در فرهنگ اصل میگیرند، یعنی برای فرهنگ ذاتی قایلاند، گمان میکنند که فرهنگ یک هستهی مرکزی دارد و آن هستهی مرکزی منشأ و مبنا و تضمینگرِ اصالت است. گاهی جنسِ آن هستهی مرکزی را هم مشخص میکنند، مثلا آن را مذهبی خاص، رابطهی خاصی میان مردم و شاه، روحِ ملی و تخمهی نژادی میدانند. گاهی به طور کلی از مردم حرف میزنند و یا از «ایران». اندیشه انتقادی-برنامه ۱۰۱ و پایانی (اقتصاد سیاسی دین–۴۲) تورم و بحران – پایان سخناین گفتار آخرین گفتار از مبحث «اقتصاد سیاسی دین» است و با آن برنامهی «اندیشهی انتقادی» نیز به پایان میرسد. گفتار در پایان خود به موضوعی میپردازد که آغازگر بحث اقتصاد سیاسی دین بود: «تورمزدگی». اندیشه انتقادی-برنامه ۱۰۰ (اقتصاد سیاسی دین–۴۱) سکولاریزاسیوناز دیدگاه اقتصاد سیاسی دین باید این شرطها برآورده شوند، تا بگوییم سکولاریزاسیون بودش یافته است: رهبری دولتی بایستی بر عهدهی هیچ مقام دینیای نبوده و دولت کلاً بایستی در قبال حوزهی دینی استقلال کامل داشته باشد؛ دولت بایستی هیچگونه سوبسیدی به حوزهی دینی ندهد؛ روحانیان و کل حوزه بایستی مالیات بپردازند؛ حوزهی دینی بنگاهی است مثل هر بنگاه دیگر، بایستی حساب دخل و خرجش مشخص و علنی باشد. اندیشه انتقادی-برنامه ۹۹ (اقتصاد سیاسی دین–۴۰) سنت و اسلوببرای حوزهی دینی نه نظریه مهم است، نه سنت. حوزه نه یک "حقیقت"، بلکه - با استفادهی آزاد از اصطلاحی از میشل فوکو میگویم - یک "رژیمِ حقیقت" دارد، یعنی شیوهای برای آنکه چیزی را "حقیقت" قلمداد کند. آنچه رفتارهای آن را تعیین میکند، یک اسلوب است. اسلوب حوزهی دینی شیعه در جهان معاصر در عصر پهلوی قوام گرفته است. اندیشه انتقادی-برنامه ۹۸ (اقتصاد سیاسی دین–۳۹) بازهم دربارهی حوزهی دینی در عصر پهلویحوزهی دینی در دورهی پهلوی ثابت کرد که با مدرنیت قادر است تنها رابطهای مصرفی بگیرد. حوزه میتواند مدرنیت را به عنوان کالا و تکنیک بهپذیرد، و اگر سرمایهداری، بازاری باشد که دین در آن نرخ سود تضمینشدهای داشته باشد، هیچ مشکلی با آن ندارد. اندیشه انتقادی-برنامه ۹۷ (اقتصاد سیاسی دین–۳۸) تشیع پهلویتشیع پررونق پهلوی مذهب همسازی با سیستم است. زعمای اصلی حوزه روحانیت را از دخالت مستقیم در سیاست باز میدارد. جوانان مذهبی چپگرا از آنان رو برمیگردانند و تشیع حوزه را تشیع صفوی میخوانند. ایدئولوژی آنان ولی خود محصول مکانیسمی است که عاملیت خودکار دینی برای رونقگیری از راه مشابهسازی ایجاد کرده است. از طریق این مکانیسم گفتمانهای رقیب را میگیرند، مشابه دینی آنها را تولید میکنند و مشابه را آلترناتیو اصل قرار میدهند. |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
![]() |







