در مقاله «تداوم “ایران” از نظر تاریخ اندیشه؛ “ملی‌”گرایی فلسفی جواد طباطبایی» با مثال آوردن از آثار سیدجواد طباطبایی متقدم (طباطبایی دهه شصت تا اوائل دهه هشتاد شمسی) و طباطبایی متاخر (دهه هشتاد و نود شمسی) نشان داده‌ام آنچه طباطبایی «تداوم ایران‌زمین از نظر تاریخی و تاریخ اندیشه»[1] می‌خواند، هسته اصلی اندیشه سیاسی ایرانشهری طباطبایی را تشکیل می‌دهد. در این مقاله و در ادامه یادداشت‌های «آزادی بیان و منافع ملَی: نقدی بر مقاله “روشنفکران علیه ایران” جواد طباطبایی» و «نقدی بر نظر جواد طباطبایی در مورد آموزش زبان ترکی» که پیش از این در زمانه منتشر منتشر کرده‌ام، می‌کوشم تا ابعاد دیگری از «ملی»‌گرایی ازلی‌گرایانه طباطبایی را توضیح دهم و نقد کنم.

ایران و خلافت

طباطبایی تاکید دارد که “ایران”، بر خلاف سایر کشورهای مسلمان منطقه، تا حد زیادی مستقل از خلافت باقی مانده است و اینکه «در ایران خلافت نظریه‌پردازی پیدا نکرد.» (طباطبایی ۱۳۹۳، ص. ۶۶) با اینکه در دو سه قرن اولیه پس از اسلام خلافت بر ایران نیز حاکم شد، به تدریج با گذشت چندین قرن با احیا اندیشه ایرانشهری خلافت نفوذ خود را از دست داد و بخش بزرگی از میراث فرهنگی خردورزانه ایران باستان به دوره‌های بعدی انتقال پیدا کرد و نتیجه آن شد که ایران «در بیرون جاذبه خلافت قرار گرفت.» (نگا. طباطبایی ۱۳۹۳[چاپ اول ۱۳۷۲]، ص. ۳۱)[2]

طباطبایی در سالهای اخیر همان مواضعی را که در آثار متقدمش در مورد بی ربط بودن خلافت به ایران ذکر کرده بود، این بار با بیانی صریح تر تکرار می‌کند. این تاکید دوباره او همینطور واکنشی است به ظهور پدیده داعش، که خود را منسوب به خلافت اسلامی می‌دانست، در برخی کشورهای اسلامی همسایه ایران در سالهای اخیر، و بیرون ماندن ادعایی ایران از خشونت داعشی. هرچه هست طباطبایی مصر است که داستان ایران متفاوت از اعراب است، چنانکه در دوران پس از اسلام ایران هرگز ذیل خلافت قرار نگرفت و بر خلاف اعراب وارد «امت» نشد. گرچه در اسلام مانند سایر ادیان پس از فوت پیامبر خلفایی برای جانشینی مقرر شدند، ایرانیان هرگز آن خلفا را به رسمیت نشناختند و بلکه رقیبی در درون سنت اسلامی، در قالب مفهوم امامت شیعه، برای آن تراشیدند. او می‌گوید: «ما [ایرانیان] به شکل متفاوتی جانشینی پیامبر (ص) را فهمیدیم و با این فهم متفاوت به کلی از جهان اسلام بیرون بودیم. یعنی در درونش بودیم، چون کشوری مسلمان بودیم، اما بیرونش بودیم زیرا وارد امت نبودیم، به همین دلیل است که عرب‌ها هنوز هم ما را به رسمیت نمی‌شناسند. زیرا ما از آغاز بیرون بودیم. در زمان آل بویه ایرانیان خلیفه تعیین می‌کردند و خلیفه را جایگزین می‌کردند، زیرا می‌گفتند این خلیفه با من سازگار نیست، نه اینکه من با او سازگار نیستم.» (طباطبایی ۱۳۹۶)

بنابر توضیح طباطبایی، مسلط شدن سلاطین ترک بر ایران دربخشهایی از تاریخ آن، انتقامی دومی است که خلافت از “ایران” گرفت، زیرا ایران زیر بار خلافت عباسی نرفت و خلفا نیز در عوض شمشیرداران ترکی را که در اختیارشان بودند بر ایران مسلط کردند. انتفام اول خلافت از ایران سقوط امپراطوری ساسانی با حمله عرب بود.

به نظر طباطبایی، در حالی که ایرانیان اصلاً نمی‌توانند تصور کنند که جزئی از خلافت هستند، مردمان کشورهای عربی و ترکی دچار این‌ تناقض هستند که پس از فروپاشی خلافت رسمی همچنان خود را درون مفهوم «امت» توضیح می‌دهند و در عین حال دولت‌های پسااستعماری خود را نیز “ملی” می‌دانند، در حالیکه «امر امتی» و «امر ملی» هرگز قابل جمع نیستند. (طباطبایی ۱۳۹۴الف) طباطبایی قول ابن کثیر عرب‌تبار در قرن هشتم را که می‌گوید «عرب نمی‌تواند شاهنامه داشته باشد» بدین معنا تفسیر می‌کند که شاهنامه داشتن مستلزم “ملت” بودن است، ولی اعراب همواره خود را بر اساس مفهوم امت تعریف کرده‌اند. (طباطبایی ۱۳۹۶)

به نظر طباطبایی وضعیت ایران همچنین متفاوت از ملت‌های نوظهوراروپایی است که از درون امت مسیحیت بیرون آمدند. اروپا تا آغاز دوران جدید امپراتوری مقدس رمی- ژرمنی بود، یعنی تا قرن پانزدهم میلادی حکومت مسیحی در اروپا جاری بود و «ملتی» آنجا وجود نداشت. در آن دوران در غرب ملی‌گرایی کفر به حساب می‌آمد، زیرا ناسیونالیسم بدان معنا بود که یکی از اقوام در داخل جمهوری مسیحی بزرگ نسبت به وحدت «امت مسیح» ادعاهایی بکند. این وضعیت تنها زمانی عوض شد که در دنیای مسیحیت به تدریج اختلافاتی میان شاهان اروپایی با پاپ پدید آمد و اصلاح‌گران دینی برای فهم جدید دین و به خصوص مفهوم کلیسا نظریه‌هایی عرضه کردند و در نتیجه «به تدریج ملت‌ها یا گروه‌های انسانی از واقعیت امت جدا شدند و مثلا ملت فرانسه یا ملت آلمان یا ملت انگلیس و… شدند.» ولی این وضعیت در مورد ایران صادق نیست. (طباطبایی ۱۳۹۶)

اندیشه سیاسی ایرانشهری در واقع کوششی است برای توضیح منطقی دولت-ملت تاریخی ایران که منطقی متفاوت از دولت-ملت‌های جدید اروپایی و حکومتهای پسااستعماری جهان عرب یا ترک دارد. در واژه «ایرانشهر» شهر به معنای دولت است و ایرانشهر اشاره به تداوم دولت ملی در ایران در طول تاریخ دارد. بر امور ایران در طول تاریخ «منطق ملی» حاکم بوده است و همین منطق ملی ایران را متفاوت از منطق کشورهایی است که ذیل «امت» مسیحی یا اسلامی بوده‌اند. ایران ملتی استثنایی، قدیم و ازلی است، ولی سایر ملت‌های دنیا برساخته و جدید.[3]

چنانکه پیشتر هم اشاره کردیم سخن طباطبایی در مورد استثنایی بودن “ایران” بازگویه همان باوری است که میان اکثر ملی‌گرایان ایرانی رایج است، اما او صورتی پیچیده، فلسفی و گاهی مغلق بدانها داده است. از فرازهایی که در آنها طباطبایی به ازلی و استثنایی بودن ایران ولی برساخته بودن سایر ملت‌ها و به خصوص ملل همسایه اشاره می‌کند می‌توان به فراز زیر در نوشتار کوتاه ولی مهم “ملاحظه‌ای نظری درباره ایران” اشاره کرد که در آن طباطبایی می‌گوید چون تاریخ برخی کشورهای همسایه ایران منابعی جز منابع تاریخ ایران ندارد، این کشورها «برای نوشتن تاریخ خود ناچار باید مقولات علوم اجتماعی و علم سیاست جدید را وام بگیرند.» طباطبایی توضیح می‌دهد که بسیاری از کشورهای همسایه ایران به لحاظ تاریخی «کشور» (بخوانید ملت) نیستند، چون تاریخ آنها جزوی از تاریخ ایران است، گرچه از خلاف‌آمد عادت «با توجه به مقولات علم سیاست جدید» کشور یا ملت به شمار می‌روند. (طباطبایی ۱۳۹۴ ب، ص.۴۷)

وقتی طباطبایی می‌گوید نوشتن تاریخ کشورهای همسایه ایران در بی اعتنایی به مقولات علم سیاست جدید ممکن نیست، چنانکه در ادامه خواهیم دید، منظورش این است که توضیح “ملت” بودن این کشورها فقط بر اساس نظریه‌های مدرنیستی و برساختگرا ممکن است، بر خلاف ایران که ملتی طبیعی و ازلی است. در مورد ملل مصنوعی، بر خلاف ملل طبیعی، «گذشت زمان» موجب نمی‌شود که «مردم این کشورها به چنان آگاهی‌ای برسند که بتوانند مقولات فهم وحدت قومی خود را تدوین کنند.» یعنی عراق و افغانستان اگر بخواهند «”تاریخ” و “وحدت قومی”» خود را بفهمند، نمی‌توانند از نظریه‌های مدرنیستی در باب ملیت بی نیاز باشند، اما مفاهیم «تاریخ، ملیت و دولت ایران» را بدون ارجاع به نظام مفاهیم جدید و برساختگرایانه نیز می‌توان فهمید. در نگاه تاریخ‌گرایانه طباطبایی وحدت قومی و فرهنگی ایران پیشتر از آن ایجاد شده بود که بتواند موضوع علوم اجتماعی جدید قرار بگیرد، گرچه جای شگفتی است که احساس “ملی” ایرانیان—که بنا بر این توضیح پیش از آغاز دوران جدید ایجاد شده بود—«نتوانست دولت ملی خود را ایجاد کند و تنها در سده اخیر توانست به دولت ملی تبدیل شود.» (طباطبایی ۱۳۸۲، ص. ۱۵۶)[4]

مقایسه مجموع مواضع طباطبایی در مورد استثنایی بودن ایران نشان می‌دهد پروژه او از در طول سه-چهار دهه از نظر مبانی فلسفی آن کمابیش پروژه‌ای یکدست و به هم پیوسته بوده است، گرچه پیشتر هم اشاره کرده‌ایم بیان طباطبایی در این سالها گزنده‌تر شده است.

آنچه طباطبایی از آن در آثارش تحت عنوان «مشکل ایران» یاد می‌کند، پیش فرض‌های ملی‌گرایانه آشکاری دارد که برخی از آنها محل مناقشه‌اند. ایده‌ای که در تمام آثار طباطبایی تکرار می‌شود آن است که “ملت” ایران، بر خلاف ملت‌های نوساخته سایر بخشهای جهان، قدیم است، یعنی در طول چندین هزار سال (حداقل از دوره هخامنشی) وجود داشته است. گرچه اکثر نظریه پردازان مطالعات ملیت، به رغم اختلاف شان در بحث قدم ملل، اتفاق نظر دارند که “ملی‌گرایی” پدیده‌ای مربوط به دوران جدید است (نگا. Özkirimli ۲۰۱۰; Smith ۲۰۰۹)، از برخی سخنان طباطبایی خواننده این طور برداشت می‌کند که در نظر او در ایران در کنار “ملت” ایران، “ملی‌گرایی” ایرانگرا هم از سده‌هایی بسیار قبلتر از رواج ناسیونالیسم در اروپا و سایر بخشهای دنیای اسلام وجود داشته است.

این مواضع آشکارا طباطبایی را در زمره اندیشمندان اصطلاحاً ازلی گرا در مطالعه ملیت قرار می‌دهد. آنچه طباطبایی از آن با عنوان ناتوانی توضیح ایران بر اساس نظریه‌های علوم اجتماعی جدید یاد می‌کند، همانطور که اشاره شد در واقع انکار قابل اعمال بودن نظریه‌های مدرنیستی و پسامدرنیستی در باب ملیت بر تاریخ ایران در برابر نوعی ازلی‌گرایی طبیعتگرا است. در ازلی گرایی توضیح وحدت ملی متفاوت با توضیح وحدت ملی در نظریه‌های برساختگرایانه یا مدرنیستی صورت می‌گیرد.

مطالعات ملی‌گرایی؛ ازلی‌گرایی در برابر مدرنیسم

در حالی که رشته‌ای با عنوان مطالعات ملی‌گرایی چند دهه است در دنیا رونق یافته است، این گونه مطالعات در ایران‌شناسی کاملاً نوپاست و آثار روشنفکران ایرانی کمتر از این منظر مورد بحث و نقد قرار گرفته است.[5] در چهار دهه گذشته ادبیات دانشگاهی گسترده‌ای در مورد ملی‌گرایی، خصوصاً در زبانهای اروپایی، نگاشته شده است و نویسندگان مختلف کوشیده‌اند به نوبه خویش به پرسش‌هایی از این دست پاسخ دهند:

  • ملت چیست و ملی‌گرایی چه کارکردهایی دارد؟
  • ملت و ملی گرایی از چه تاریخی به بعد در جوامع غربی و غیرغربی زاده شدند؟
  • آیا ملت‌ها قدیم و پیشامدرن هستند و ملی گرایی پدیده‌ای جدید است، یا هم ملت و هم ملی‌گرایی برساخته دوران مدرن و خصوصا قرن نوزدهم به بعد هستند؟

آنطور که اوموت اوزکریملی در کتاب نظریه‌های ملی‌گرایی نشان داده است، به یک معنا پرسش “ملتها چه زمانی به وجود آمدند” را می‌توان بنیادی‌ترین پرسشی در مطالعات ملی گرایی دانست که نظریه‌های مختلف این رشته بر اساس پاسخهای متفاوت شان به این پرسش دسته بندی شده‌اند. (Özkirimli ۲۰۱۰, pp. ۱۹۹-۲۰۴) در این فصل برای اجتناب از پیچیدگی غیرلازم در یک تقسیم‌بندی کلان نظریات را بر اساس پاسخ آنها به پرسش “ملتها چه زمانی به وجود آمدند” (‘When is a Nation?’) به دو دسته ازلی‌گرا (primordialist) و نوگرا (modernist) تقسیم کرده ایم و استدلال کرده ایم روایت جواد طباطبایی از ایران آشکارا او را در رده ازلی گرایان قرار می‌دهد. در حالیکه نوگرایان معتقدند “ملت” پدیده‌ای جدید است، ازلی گرایان باور دارند ملت‌ها سابقه چندصدساله یا در مواردی چندین هزارساله دارند.[6]

نوگرایی را می‌توان همچون واکنشی به ازلی‌گرایی رایج در میان نخبگان دورانهای جنگ جهانی اول و دوم و قبل‌تر دانست. شوک شر عظیم هولوکاست که به نام دفاع از نژاد و خون انجام شد اصحاب نظر درعلوم اجتماعی را وادار به تردید در مبانی نگاه رومانتیک و ازلی‌گرایانه‌ای به ملیت کرد که توسط کسانی چون یوهان گوتفرید هردر در سده هجدهم تبلیغ می‌شد و بر اساس آن ملت‌ها پدیده‌هایی طبیعی محسوب می‌شدند که از سپیده دم تاریخ وجود داشتند، دارای ارزش اخلاقی ذاتی بودند، و شایسته آن که انسانها برایشان بکشند و کشته شوند. در نقطه مقابل مطابق تحلیل نوگرایان هویت‌های ملی بدون استثنا برساخته دو قرن اخیر هستند؛ ملت‌ها هستومندهایی نوظهور هستند که در پس “مدرنیزاسیون” و حرکت جهانی جوامع به سوی مدرنیته زاده شدند و کوشش برای یافتن ریشه‌های ملت‌ها در دوران پیشامدرن آب در هاون کوبیدن است. در این نگاه ملت‌ها را باید نتیجه ظهور سرمایه داری، صنعتی شدن، شهرنشینی، زایش دولت بوروکراتیک و همه گیر شدن صنعت چاپ در دو قرن اخیر دانست. (نگا. Smith ۲۰۰۹, P.۶ ؛ مقایسه کنید با Özkirimli ۲۰۱۰, p. ۷۲) ملی گرایی در نظر نوانگاران، من جمله فیلسوف سیاست شهیر کانادایی چارلز تیلور، ابزاری در خدمت مدرنیزاسیون و عرفی شدن است. (نگا. Taylor ۱۹۹۷ ؛ مقایسه کنید باKymlicka ۱۹۹۷) ازلی گرایان، به رغم تنوع و پیچیدگی نظریات ایشان، کمابیش در این نقد به نظریات نوگرایانه مشترک هستند که می‌گوید جنبه‌هایی پیشامدرن در واقعیت تمام یا برخی ملل وجود دارد که نوگرایان (مدرنیستها) بدان توجه نکرده‌اند و محدود کردن ملت به معنای مدرن این واژه، یعنی مفهومی که تومان با ظهور پدیده دولت بوروکراتیک مدرن است، خطایی بیش نیست.

وقتی طباطبایی تاکید می‌کند اگر دستاوردهای علوم اجتماعی مدرن را ملاک پژوهش و داوری قرار دهیم، رابطه میان ملت و دولت در ایران یکی از پیچیده‌ترین مشکلات نظری و تاریخی است، در واقع دارد قابلیت توضیح ایران بر اساس نظریات مدرن را زیر سئوال می‌برد. طباطبایی می‌گوید در «علوم اجتماعی جدید» رایج است که پیدایش «دولت مدرن» و تکوین «ملت در معنای جدید آن»، یا همزمان همزمان در نظر گرفته می‌شود و یا لااقل تاخر چندانی میان این دو پدیده در نظر گرفته نمی‌شود. ولی در مورد ایران این نکته مایه شگفتی است که گویی تکوین «نوعی هویت ملی» پیش از پیدایش دولت ملی در مفهوم مدرن آن از دوره رضا شاه بدین سو رخ داده است. (طباطبایی ۱۳۸۲، ص. ۱۵۴) می‌نویسد «از خلاف آمد عادت» است که نمی‌توانیم با نظریات جدید پرتوی بر منطق ایران—به عنوان موضوعی که بتوان درباره قانونمندیهای آن به پژوهش پرداخت—بیفکنیم. در نظر او ایران، بر خلاف سایر کشورها، پیش از آنکه دانش‌های جدید علوم اجتماعی وجود پیدا کنند، وجود داشته است، و همین «تخلف از قانونهای علوم اجتماعی» موجب ناشناس ماندن استثنایی بودن آن شده است. می‌نویسد: «پدیداری که زودتر از موعد و زمانی ظاهر شود که نمی‌بایست ظاهر می‌شد، به این خطر تن در داده است که از نظرها پنهان ماند.» یعنی ایران «جدیدی کهنه» است که تبیین و توضیح آن نیازمند دستگاهی متفاوت از مفاهیم و مقولات، در مقایسه با نظریات جدید در باب ملیت و ناسیونالیسم است. به بیان دیگر، طبق نظریه‌های جدید «تازمانی که دولتی ملُی ایجاد و پیدا نشده باشد، پیدایش ملت را نمی‌توان توضیح داد، زیرا اصل در دولت ملی [در مفهوم جدیدش]، دولت است نه ملت.» ولی از آنجا که پدیده ایران خلاف آمد عادت است، «ملت واحد ایران» در مکان و زمان پیشامدرنی تکوین پیدا کرد که تدوین مفهومی برای آن امکانپذیر نبود، گرچه این امتناع تدوین مفهوم را «نباید به معنای عدم مضمون آن فهمید.» (طباطبایی ۱۳۸۲، ص. ۱۵۵) در سطور فوق طباطبایی به صریح‌ترین شکل ممکن، البته در زبانی غامض و دشوارفهم در نگاه اول، از نوعی ازلی گرایی طبیعتگرایانه در مورد ایران دفاع می‌کند و آنرا تئوریزه می‌کند.[7]

ازلی گرایی طباطبایی نیز مانند بسیاری دیگر از روشنفکران ملی‌گرای ایرانی چون حمید احمدی، حاوی تناقض است. حمید احمدی، استاد دانشگاه تهران و متخصص در مطالعات ملیت، در کتاب قومیت و قومگرایی در ایران (چاپ اول ۱۳۷۸) و همینطور تز دکتری اش در دانشگاه کارلتون کانادا (۱۹۹۵) می‌کوشد نشان دهد هویت ملی ایرانی واقعی، اصیل و استثنایی است چون ایران جایگاه منحصر بفردی در تاریخ دارد، ولی هویت‌های قومی غیرفارس، و به تبع آن هویت‌های ملی کشورهای همسایه که زبانی مشابه زبان اقوام غیرفارس زبان ایران دارند، برساخته و غیراصیل هستند. در نظر احمدی هویت‌های قومیتی، به تعبیری که می‌توان از بندیکت آندرسون در کتابی با همین نام وام گرفت (Anderson ۱۹۹۱)، «باهمستانهایی خیالی» هستند که در ذهن مستشرقین غربی و فعالین قومگرا در دوران جدید ساخته شده اند، حال آنکه ملیت ایرانی واقعی، کهن و هزاران ساله است. یعنی وقتی موضوع هویت‌های قومی است، روشنفکرانی چون طباطبایی و احمدی برساخت‌گرا می‌شوند، ولی وقتی موضوع هویت ایرانی است ایشان از رویکردی تاریخی و ازلی‌گرایانه دفاع می‌کند. (نگا. احمدی ۱۳۹۵؛ مقایسه کنید با Ahmadi ۱۹۹۵) کریستین الینگ به درستی روشنفکران ملی‌گرایی چون احمدی را متهم به «قوم-نمادگرایی دلبخواهانه» (selective ethno-symbolism) می‌کند که منظور از آن استفاده ایشان از برخی نظریات مدرنیستی، چون نظریات بندیکت آندرسون و آرا هابسباوم، برای پیش بردن پروژه‌ای است که بر خلاف نظریات مدرنیستی آندرسون و هابسباوم که اکثراً منتقد ملی‌گرایی هستند، در اساس ملی‌گرایانه است. (۱۴۱-۱۳۸Elling ۲۰۱۳, pp. ؛ مقایسه کنید با بادامچی ۱۳۹۶) در قوم-نمادگرایی دلبخواهانه منشا هویت ایرانی به دوران باستان برگردانده می‌شود، ولی همزمان هویت قومیت‌های غیرفارس‌زبان در ایران و کشورهای همسایه پدیده‌ای جدید و حتی بسیار متاخر توصیف می‌شود.

البته طباطبایی، شاید متفاوت با احمدی که به نظر می‌رسد ابائی از «ملی‌گرا» خوانده شدن نداشته باشد، می‌گریزد از اینکه ملی‌گرا خوانده شود و پای می‌فشارد که ناسیونالیست خواندن اندیشه ایرانشهری بدفهمی پروژه اوست. (امری که نوشتار حاضر خلاف آن را ثابت می‌کند.) همانطور که از خواندن سطور بالا می‌توان حدس زد استدلال اصلی در این زمینه آن است ملی‌گرایی یک ایدئولوژی جدید اروپائی است که ربطی به ایران ندارد: «آنچه از بحث من فهمیده نمی‌شود، این است که من مطلقا در داخل علوم انسانی و اجتماعی رایج صحبت نمی‌کنم. بنابراین به درستی اشاره شد که بحث ناسیونالیسم به من ربطی ندارد. ناسیونالیسم یک کلمه جدید با ۳۰۰-۲۰۰ سال سابقه است و واقعیت ناسیون (ملت) هم همین مقدار سابقه دارد. بحث من این نیست. بحث من یک واقعیت تاریخی است که قبل از آنکه مفاهیم خودش را ایجاد کند، واقعیت خودش را ایجاد کرده است. این مسئله مهم در مورد ایران قابل دفاع است که در آن ملت بود، اما کلمه ملت نبود، دولت بود و کلمه دولت هنوز نبود.» (طباطبایی ۱۳۹۵ج) این اجتناب از ملی‌گرا خواندن افکاری که در اساس ملی‌گرایانه هستند، در میان روشنفکران ازلی‌گرای ایرانی مختص به طباطبایی نیست.

شروین وکیلی، یکی دیگر از محققان ملی گرا در ایران و استاد جامعه شناسی، در رد قابل اعمال بودن نظریه‌های مدرن ناسیونالیسم بر ایران و اجتناب از ناسیونالیست خوانده شدن دیدگاهی نزدیک به طباطبایی دارد و این موضع را تا انکار وجود نژادپرستی در میان ایرانیان بسط می‌دهد. وکیلی با تمایز میان آنچه «وطن دوستی» ایرانی در برابر «ناسیونالیسم» اروپایی می‌خواند مدعی است وطن‌دوستی ایرانی در اثر «سیر تدریجی ادغام و در هم جوش خوردنِ اقوام [ایرانی] در بستری تاریخی» رخ نموده و مقدم بر «تاسیس دولتی متمرکز» در کشور است. به همین دلیل وجود وطن دوستی ایرانی به نهادهای سیاسی موجود وابسته نیست، «هر چند توسط آن‌ها تقویت یا تضعیف می‌شود.» در مقابل، ناسیونالیسم اروپایی کمابیش در دورانی کوتاه به دنبال تاسیس دولتهای متمرکز شکل گرفته است و توسط نهادهای سیاسی آن کشورها صورتبندی و ترویج می‌شود. نتیجه آن است که ناسیونالیسم بر خلاف وطن دوستی در غیاب دولت مرکزی متمرکز دستخوش فروپاشی و زوال می‌شود. وکیلی همچنین مدعی است که چون «وطن‌دوستی یا ملی گرایی» ایرانی در برابر تنوع نژادی و زبانی و دینی ایمن است و «از این چندگونگی تغذیه می‌کند و غنی‌تر می‌شود» از نژادپرستی و فاشیسم به کل ایمن است؛ در حالی که «ناسیونالیسم» بر مبنای همسان‌سازی و هم‌سطح‌سازیِ زبان تاسیس می‌شود و بدان گرایش دارد که «تمام لایه‌های تنوع اجتماعی را به سطحی یگانه و کنترل‌‌شدنی توسط نهادهای سیاسی فروبکاهد». (وکیلی ۱۳۹۲؛ مقایسه کنید با مواضع وکیلی در مناظره ملکیان ۱۳۹۴) وکیلی به صورتی متناقض وطن دوستی ایرانی را قابل ترجمه به عبارت فارسی ملی‌گرایی ولی متفاوت با عبارت لاتینی ناسیونالیسم می‌داند. در نظر وکیلی همچنین در تاریخ ایران پیش‌داشت‌هایی که نژادپرستی مدرن را ممکن می‌کنند وجود نداشته است و نژادپرستانه دانستن برخی کنشهای ایرانیان معاصر در مواجهه با اقلیتهای قومی «برچسبی ننگ‌آور و دشنام‌گونه» است که از سوی گویندگان قوم‌گرا به ملی‌گرایان منسوب می‌شود و متاسفانه در بیان استادان دانشگاهی چون زیباکلام هم در بحثشان در مورد نژادپرستی ایرانیان تکرار می‌شود. (نگا. مناظره با صادق زیباکلام در وکیلی ۱۳۹۵) مشکل تحلیل وکیلی و به تبع آن طباطبایی در مورد نژادپرستی آن است که هر کنشی در عالم خارج از سوی ملی گرایان ایرانی در رفتارشان با غیرفارس زبانها رخ دهد، باز توجیه می‌شود یا کم اهمیت شمرده می‌شود تا وطن دوستی محبوب ایشان ایمن باقی بماند. به بیان دیگر برای این ادعا که ملی گرایی ایرانی در معرض خطر نژادپرستی نیست هیچ دلیل تجربی ارائه نمی‌شود و درستی این ادعا فقط در عالم ذهن و مستقل از تجربه سنجیده می‌شود.

ادامه دارد

توضیح: این نوشتار بخشی دیگر از ترجمه‌ی فارسی فصلی از کتابی به زبان ترکی است که از سوی مرکز «مطالعات ایرانی آنکارا» (İRAM) در ترکیه منتشر شده است:

Meysam Badamchi, “Iransehri Milletciligi ve Cagdas Iranli Entelektueller: Seyyid Cevad Tabatabai Ornegi”, Iran Dusunce Tarihi, Hakki Uygur & Abdullah Rexhepi (eds.), Ankara: IRAM (Iran Araştirmalari Merkezi), 2019, pp. 271-316.

منابع انگلیسی

Anderson, Benedict. 1991. Imagined Communities, Second Edition, London: Verso.
Ahmadi, Hamid. 1995. The Politics of Ethnic Nationalism in Iran, Doctoral Thesis, Ottowa: Carleton University.
Badamchi, Meysam. 2017. Post-Islamist Political Theory: Iranian Intellectuals and Political Liberalism in Dialogue, Springer.
Boroujerdi. Mehrzad & Shomali. Alireza. 2015. “The Unfolding of Unreason: Javad Tabatabai’s Idea of Political Decline in Iran”, Iranian Studies, Vol. 48, No. 6, pp. 949-965.
Brown, Wendy. 2010. Walled States, Waning Sovereignty, New York: Zone Books.
Elling, Rasmus Christian. 2013. Minorities in Iran: Nationalism and Ethnicity after Khomeini, New York: Palgrave Macmillan.
Hegel, George Willhelm. F. 1973. Vorlesungen über die Philosophie der Geschichte [Lectures in the Philosophy of History], Hamburg, Felix Meiner Verlag.
Kashani-Sabet, Firoozeh. 1999. Frontier Fictions Shaping the Iranian Nation, 1804-1946, Princton: Princton University Press.
Kymlicka, Will. 1997. “The Sources of Nationalism: Commentary on Taylor”, in Robert McKim, & Jeff McMahan (eds.), The Morality of Nationalism, Oxford, New York: Oxford University Press, pp. 56-65.
Meiklejohn, Alexander. 1961. “The First Amendment Is an Absolute”, The Supreme Court Review, Vol. 1961, pp. 245-266.
Özkirimli, Umut. 2010. Theories of Nationalism: A Crirical Introiduction, Second Edition, New York: Palgrave Macmillan.
Rawls, John. 1996. Political Liberalism,Paperback Edition, New York: Columbia University Press.
Smith, Anthony D. 2009. Ethno-symbolism and Nationalism: A Cultural Approach, New York: Routledg.
Taylor, Charles. 1997. “Nationalism and Modernity”, in Robert McKim, & Jeff McMahan (eds.), The Morality of Nationalism, Oxford, New York: Oxford University Press, pp. 31-55.
Zia-Ebrahimi, Reza. 2011. “Self-Orientalization and Dislocation: The Uses and Abuses of the “Aryan” Discourse in Iran”, Iranian Studies, Vol. 44, No. 4, pp. 445-472.

منابع فارسی

آقاجری، هاشم. ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳. “دکتر طباطبایی منابع تحقیقش را روشن نمی‌کند”، در “جواد طباطبایی در حلقه منتقدان و مدافعان”، گزارش محسن آزموده در روزنامه اعتماد، بازنشر شده در ایران امروز، لینک.

احمدی، حمید. ۱۳۹۵. قومیت و قومگرایی در ایران؛ افسانه و واقعیت، چاپ دوازدهم، تهران: نشر نی.

بادامچی، میثم. ۲ اکتبر ۲۰۱۷. “ملی‌گرایی و هویت‌طلبی قومی در ایران پس از خمینی: مروری بر کتابِ راسموس کریستین الینگ”، سایت ایرم: مرکز مطالعات ایرانی آنکارا، در این لینک.

پوپر، کارل. ۱۳۶۴. جامعه باز و دشمنان آن، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران: انتشارات خوارزمی.

دباغ، سروش. خرداد ۱۳۹۳.”فردید دوم: نقدی بر شیوه مواجهه جواد طباطبایی با منتقدانش”، اندیشه پویا، شماره ۱۶، لینک.

رالز، جان. ۱۳۹۲. لیبرالیسم سیاسی، ترجمه موسی اکرمی، تهران: انتشارات ثالث.

شادی. حیدر. ۱۳ بهمن ۱۳۹۲. “کسوف و نوزایش “خرد ایرانشهری” به مثابه روایت تاریخی و برساخته اجتماعی: نقدی بر پروژه “مدرنیته ایرانی” سید جواد طباطبائی و سخنان او درباره زبان ترکی”، رادیو زمانه، در این لینک.

شیرازی، علی اصغر. ۲۰ دی ۱۳۹۵ (۱۳۹۵ الف). “نظام ایرانشهری و یکی دیگر از مشکلات”، رادیو زمانه، در این لینک.

شیرازی، علی اصغر. ۱۳۹۵ (۱۳۹۵ ب). ایرانیت، ملیت، قومیت، تهران: جهان کتاب.

طباطبایی، جواد. ۱۳۸۲. دیباچه‌ای بر نظریه انحطاط ایران، تهران: نشر نگاه معاصر.

طباطبایی، جواد. ۱۳۸۳. زوال اندیشه سیاسی در ایران: گفتار در مبانی نظری انحطاط ایران، ویراست دوم، تهران: انتشارات کویر.

طباطبایی، جواد. ۱۳۸۵. نظریه حکومت قانون در ایران- بخش نخست: مکتب تبریز و مبانی تجددخواهی، تبریز: انتشارات ستوده.

طباطبایی، جواد. ۱۳۸۶. نظریه حکومت قانون در ایران- بخش دوم: مبانی نظری مشروطه خواهی، تبریز: انتشارات ستوده.

طباطبایی، جواد. ۱۳۹۱. ابن خلدون و علوم اجتماعی؛ ‌گفتار در شرایط امتناع علوم اجتماعی در تمدن اسلامی، تهران: نشر ثالث.

طباطبایی، جواد. ۱۳۹۲ (۱۳۹۲ الف). خواجه نظام الملک: گفتار در تداوم فرهنگی ایران، تهران” انتشارات مینوی خرد.

طباطبایی، جواد. تیر ۱۳۹۲ (۱۳۹۲ ب).”گفتگو با سید جواد طباطبایی: تسویه حساب با چریکها”، مهرنامه، سال چهارم، شماره ۲۹، قابل دسترسی در این لینک.

طباطبایی، جواد.۱۷ مهر ۱۳۹۲ (۱۳۹۲ ج). “سخنان خاص دکتر سید جواد طباطبایی”، گزارش سخنان طباطبایی در خبرگزاری ایسنا، قابل دسترسی در اینجا.

طباطبایی، جواد. ۱۳۹۳. درآمدی برتاریخ اندیشه سیاسی در ایران، ویراسته جدید، تهران: انتشارات کویر.

طباطبایی، جواد. ۱۴ آذر ۱۳۹۴ (۱۳۹۴ الف).”خلافت نمی‌تواند در ایران بازتولید شود”، روزنامه اعتماد، قابل دسترسی در این لینک.

طباطبایی، جواد. دی ۱۳۹۴ (۱۳۹۴ ب). “کاربرد اسلوب تاریخ تحول مفاهیم، برای تدوین تاریخ ایران؛ ملاحظه‌ای نظری درباره ایران”، سیاستنامه، سال اول، شماره ۱، صص. ۴۹-۴۷.

طباطبایی، جواد. خرداد و تیر ۱۳۹۵ (۱۳۹۵ الف). “روشنفکران علیه ایران: درباره مواجهه روشنفکری ایرانی با منافع ملی”، سیاست نامه، سال یکم، شماره ۵-۴، صص. ۲۸-۲۱، قابل دانلود از اینجا.

طباطبایی، جواد. شهریور-مهر۱۳۹۵ (۱۳۹۵ ب). “زبان ملی و برنامه آموزش زبانهای محلی”، ایرانشهر امروز، سال اول، شماره سوم، صص. ۱۲-۵.

طباطبایی، جواد. ۱۸ دی ۱۳۹۵ (۱۳۹۵ ج). “ایران همینجاست که ایستاده ایم: متن تفصیلی سخنرانی جواد طباطبایی در نشست تامل درباره ایران”، محسن آزموده و عاطفه شمس، سایت فرهنگ امروز، در این لینک.

طباطبایی، جواد.۱۳۹۵ (۱۳۹۵ د). “سه روایت فلسفه سیاسی هگل” (بخش اول و بخش دوم)، بازنشر شده در فلسفه و سیاست: مجموعه مقالات جواد طباطبایی، گردآوری و تدوین حامد زارع، تهران: نشر فلات، صص ۲۱۰-۱۶۷.

طباطبایی، جواد. دی ۱۳۹۵ (۱۳۹۵ ه). “کوشش‌های بی‌سابقه برای نابودی فرهنگ ملّی”، فرهنگ امروز، شماره‌ی ۱۵، سال سوم، صص ۱۱-۶.

طباطبایی، جواد. ۱۳ مهر ۱۳۹۶. “تاريخ جهان با ايران آغاز مي شود”، گزارش عاطفه شمس و محسن آزموده، روزنامه اعتماد، بازنشر شده در این لینک.

قادری، حاتم. ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳. “گفتمان طباطبایی گفتمان طرد است”، در محسن آزموده، “جواد طباطبایی در حلقه منتقدان و مدافعان”، گزارش محسن آزموده در روزنامه اعتماد، بازنشر شده در ایران امروز، در این لینک.

قاضی مرادی، حسن. ۱۳۹۳. تاملی بر عقب ماندگی ما: نگاهی به کتاب “دیباچه‌ای بر نظریه انحطاط ایران”دکتر جواد طباطبایی، تهران: نشر اختران.

کربن، هانری. ۱۳۹۶. تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه جواد طباطبایی، (ویراست دوم، با تجدید نظر کامل در ترجمه و مقدمه)، انتشارات مینوی خرد.

کیملیکا. ویل. ۱۳۹۶. درآمدی بر فلسفه سیاسی معاصر، ترجمه میثم بادامچی و محمد مباشری، تهران: نگاه معاصر.

گنجی، اکبر. ۳خرداد ۱۳۸۹. “زبان سید جواد طباطبایی”، زمانه، در این لینک.

محدّثی گیلوایی، حسن. ۲۳ اسفند ۱۳۹۵. “نقدی بر کتاب ابن خلدون و علوم اجتماعی اثر سیدجواد طباطبایی”، سایت زیتون، در این لینک.

ملکیان، مصطفی. ۳۱ شهریور ۱۳۸۴.”نقد پر سرو صداي ملکیان بر دیدگاه سید جواد طباطبایی”، مصاحبه با روزنامه آفتاب، در این لینک.

ملکیان، مصطفی. ۲۹ شهریور ۱۳۹۴. “ملیت؛ توهم یا واقعیت؟ مناظره‌ای درباره ملی‌گرایی” (با حضور شروین وکیلی و علی اصغر دادبه)، سایت نیلوفر، در این لینک.

نامه تنسر به گشنسب، ۱۳۵۴. به کوشش مجتبی مینوی، تهران: انتشارات خوارزمی.

نظام الملک طوسی، ۱۳۶۴. سیاستنامه، به کوشش هیوبرت دارک، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

وکیلی، شروین. آبان ۱۳۹۲. “ناسیونالیسم در برابر وطن پرستی: دو سرمشق رقیب برای پیکربندی هویت اجتماعی”، سوشیانس، قابل دسترسی در این لینک.

وکیلی، شروین. مرداد ۱۳۹۵. “نشست نژادپرستی در فرهنگ ایرانی برگزار شد” (مناظره شروین وکیلی با صادق زیباکلام با حضور محمد جواد حق شناس، زاگرس زند،..)، سوشیانس، قابل دسترسی در این لینک.


پانویس‌ها

[1]  این اصطلاح دقیقا برگرفته است از «درآمد» طباطبایی بر کتاب ۱۳۹۲الف،ص. ۹.

[2]  معلوم نیست طباطبایی امام محمد غزالیِ زاده خراسان یا فضل الله روزبهان خنجی اهل اصفهان را که از مهمترین نظریه پردازان خلافت در میان اهل سنت هستند و در تاریخ اندیشه سیاسی (طباطبایی ۱۳۹۳) او فصولی جداگانه (فصلهای چهارم و نهم) را به شرح آرا هرکدام اختصاص داده است ایرانی حساب می کند یا غیرایرانی.

[3] طباطبایی حتی یونان کنونی را ملتی غیراصیل و برساخته می داند، حال آنکه در بادی امر به نظر می رسد رویکرد او در مورد یونان حداقل باید متفاوت با سایر کشورها باشد. در یک سخنرانی می گوید: «یونانیان نخست دشمنی به نام ایران برای خود ساختند و سپس خود را در آیینه آن دیدند و توضیح دادند؛ ما آنیم که ایران نیست. یونانیان روی این تز تنیده‌اند. از این‌رو یونانی که در اروپای کنونی هیچ اهمیتی ندارد تا به این حد برای اروپایی‌ها مهم است؛ چراکه تمدن اروپایی برای تبیین خود دست به جعل تاریخی می‌زند و مدعی می‌شود نطفه‌اش در یونان بسته شده. در این میان ما با تداوم عجیب ایران روبه‌رو هستیم. اگر بخواهیم آن را با یونان مقایسه کنیم، یونان، جهان باستان دارد اما دنیای جدید ندارد به معنایی که ما بعد از سقوط ساسانیان جهان اسلامی داریم. اما این تداوم آنگونه که در ایران هست در یونان وجود ندارد. این تداومی که یونان را وارد اروپا کرده تا اروپا را توضیح دهد تا حد زیادی امری جعلی است؛ درواقع یک نظریه‌پردازی است‌ که بر تاریخ یونان صورت گرفته.» عرق ملی گرایی سبب شده طباطبایی یونان کنونی را ملت جعلی بخواند، گرچه در بخش دیگری از همین سخنرانی او تاکید می کند این مسائل را «بر اساس عرق ملی» بیان نمی‌کند. نگا. طباطبایی ۱۳۹۲ج.

[4] در توضیح طباطبایی «این که از سده ای پیش بسیاری از ایران شناسان توانسته اند برخی از مواد تاریخ ایران پیش از دوران جدید را در قالب مفهوم “ملت” و “ملی” توضیح دهند، به معنای این است که چنین ناحیه ای از تاریخ و تاریخ اندیشه در ایران به گونه ای به مفهوم “ملت” و “ملی” نزدیک شده بودند که نمی شد آن مواد را به عنوان مضمون مفهوم دیگری فهمید. این که بیش از یک سده پیش تئودور نلدکه، خاورشناس آلمانی، شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی را حماسه ملی ایران نام داد و این که والتر هینتس، تاریخ نویس آلمانی، برآمدن صفویان را “تشکیل دولت ملی” در ایران خواند، از این روست که آن دو در شاهنامه فردوسی و حکومت صفویان رگه هایی از واقعیت “ملی” ایرانی یا آن چیزی را می دیدند که هانری کربن از آن به “آن ایرانی” res iranica تعبیر کرده است»، “آنی” که طباطبایی از آن به “مشکل” ایران تعبیر کرده است. نگا. طباطبایی ۱۳۹۴ ب، ص.۴۸.

[5]  آثار Elling ۲۰۱۳ ؛ Zia-Ebrahimi ۲۰۱۱؛ Kashani-Sabet ۱۹۹۹ از موارد معدود ولی جالب توجهی هستند که در آنها از مطالعات جدید در باب ملیت در مطالعات ایران استفاده شده است.

[6] همانطور که اوزکریملی در تحقیق جامعش نشان داده تقسیم بندی جامع و مانع میان مکاتب نظری در مطالعات ملی گرایی بسیار مشکل است. در تقسیم بندی کلاسیکی که توسط آنتونی اسمیت استاد دانشگاه ال اس ای انجام شده است نظریات به سه دسته ازلی گرایان(primordialist) ، نوگرایان و قوم-نمادگرایان (ethno-symbolist) تقسیم شده است و “قدیم انگار” (perennialist) هم در معنایی خاص به عنوان زیرشاخه ای از ازلی‌گرایی تقسیم شده است. تقسیم‌بندی کلاسیک اسمیت چنانکه اوزکریملی در نتیجه‌گیری کتاب خویش بدان اشاره کرده است، بیشتر از آنکه روشنگر باشد می تواند بر ابهام بیفزاید. مثلا در تقسیم کلاسیک اسمیت دقیقا معلوم نیست که تمایز میان نظریه‌های جان آرمسترانگ و آدریان هستینگز که اسمیت ایشان را قدیم انگار می خواند، با نظریه خود اسمیت که او نام قوم‌نمادگرایی را برای توصیف آن ترجیح می دهد، در پاسخ به پرسش اینکه “چه زمانی ملت بوجود آمد؟” چیست؟ نگا ibid. در تقسیم بندی ساده سازی شده در این فصل ما نظریه قوم-نمادگرایی آنتونی اسمیت و نظریات هستینگز، آرمسترانگ وسایر کسانی که قائل به قدمت ملل هستند، در کنار جواد طباطبایی که اندیشه هایش موضوع این فصل هستند، ازلی گرا محسوب می شوند.

[7] طباطبایی در ادامه توضیح می دهد که در دوره هایی از تاریخ ایران برخی حکومتها به سبب خدماتی که بویژه برای رهایی کشور از چیرگی بیگانگان کرده بودند، از «قبول خاطری» برخوردار بودند که می توانست در نهایت، به تشکیل دولت ملی منجر شود، اما منطق «خربندگی» مانع از پیوند میان حکومت و ملت می شد و «از آنجا که حکومت جز به تامین منافع خصوصی گروههای فرمانروا توجهی نداشت، فضای عمومی و حوزه مصالح جمعی نمی توانست به وجود بیاید.» شکاف نظر و عملی در واقع روایتی دیگر از شکاف و جدایی میان «هویت “ملی” ایرانی» از یک طرف و «حکومتهایی که به نام اقوام ایرانی در آن سرزمین فرمانروایی می کردند» از طرف دیگر است که مشخصه تاریخ سیاسی ایران در دوره اسلامی است. نگا. طباطبایی ۱۳۸۲، ص. ۱۵۶.